کتاب مرگ ایوان ایلیچ از لئو تولستوی
مرگ ایوان ایلیچ را می توان داستانی درباره تنهایی انسان دانست زمانی که شخصیت اصلی بیمار می شود متوجه می شود فاصله بزرگی میان او و اطرافیانش وجود دارد همسر و دوستان بیشتر تلاش می کنند ظاهر آرامی حفظ کنند تا اینکه حقیقت درد او را درک کنند این رفتار باعث می شود او احساس کند هیچ کس واقعا او را نمی فهمد در میان این فضای سرد تنها لحظه هایی که اندکی آرامش پیدا می کند زمانی است که با انسانی ساده و صادق روبه رو می شود این تجربه به او نشان می دهد که نزدیکی واقعی میان انسان ها بر پایه همدلی شکل می گیرد نه بر پایه جایگاه اجتماعی یا آداب رسمی داستان به شکلی آرام اما تاثیرگذار درباره نیاز عمیق انسان به فهمیده شدن سخن می گوید